به بهانه سالروز درگذشت «نیما یوشیج»

به بهانه سالروز درگذشت «نیما یوشیج»

سیزدهم دی ماه سالروز درگذشت نیما یوشیج است. علی اسفندیاری،ملقب به نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی است. او بنیانگذار شعر نو فارسی است.

پشت جلد کتب درسی دبیرستانها، اغلب به چهره پدر یا بنیانگذار آن علم و یا هنر در ایران مزین شده است. پدران این رشته‌ها، اغلب راه دشواری را برای آموختن و سپس پایه‌گذاری آن شاخه از دانش و یا هنر کشیده‌اند. با این وجود، کمتر شخصی در میان آنها ناچار به ستیزه با سنت پیشینیان شده است. حسابی در پایه‌گذاری دانشکده فیزیک نیازمند طرد و رد طبعیات قدیم نبود. رکود طبیعیات قدیم و نیاز به جایگزینی آن بر همگان واضح بود.

اما در ادبیات، به هیچ رو چنین توافقی وجود نداشت. برخلاف علوم دقیقه، سنت ادبی ما، سنتی پرسابقه و نیرومند بود. به همین علت، نوآوری در میراث پیشینیان، خاصه در حوزه شعر، به دیده تردید نگریسته می‌شد.

در چنین فضایی، چندین صدای متفاوت دست به نوآوری‌های محدودی در عرصه شعر زدند. اما هیچکدام از این نوآوری ها بخت ریشه گرفتن و رشد یافتن در فضای ادبی آن زمان را پیدا نکردند. تا سرانجام اشعار «افسانه» و «ای شب» از نیما یوشیج منتشر شد. اشعاری که خود شاعر هر یک از آنها را «تیر زهرآگینی بطرف طرفداران سبک قدیم» می‌داند.

نوآوری و اهمیت این اشعار مورد تائید اکثر چهره‌های فرهنگی و شعرشناس معاصر است. داریوش آشوری، متفکر و زبانشناس، «افسانه» را «نخستین شعر مدرن فارسی به تمام معنی» دانسته است. شمس لنگرودی، شاعر و تاریخ‌نگار شعر معاصر فارسی، نیز انتشار شعر «ای شب» را سرآغاز شهرت و نام‌آوری نیما می‌داند. شعری که هنوز تاثیر گیرای خود را بر خواننده حفظ کرده است:

هان ای شب شوم وحشت انگیز
تا چند زنی به جانم آتش ؟
یا چشم مرا ز جای برکن
یا پرده ز روی خود فروکش
یا بازگذار تا بمیرم
کز دیدن روزگار سیرم
دیری ست که در زمانه ی دون
از دیده همیشه اشکبارم
عمری به کدورت و الم رفت
تا باقی عمر چون سپارم
نه بخت بد مراست سامان
و ای شب ،‌نه توراست هیچ پایان

نیما خود به نوآوری خود آگاه بود و می‌دانست اهل ادب سنت گرا به اشعار او التفاتی نخواهند داشت. به همین علت در مقدمه‌ای که به «افسانه» نوشت مخاطب خود را «شاعر جوان» قرار داد. این نکته نیز قابل توجه است که طرف خطاب نه شاعران که «شاعر جوان» است، که خود نشان از توجه نیما به شاعر به عنوان یک فرد دارد. اما نیما یوشیج که توانسته بود یک تنه فضای ادب منظوم ایران را متحول کند، چه کسی بود؟

علی اسفندیاری، ملقب به نیما یوشیج، در آبان ۱۲۷۶، در خانواده‌ای گله‌دار به دنیا آمد. او خود کودکی خویش را اینگونه وصف می‌کند:«از تمام دوره ی بچگی خود من بجز زد و خوردهای وحشیانه و چیزهای مربوط به زندگی کوچ نشینی و تفریحات ساده آنها درآرامش یکنواخت و کور بی خبر از همه جا چیزی بخاطر ندارم.» اما همین آرامش کور و یکنواخت بر ذهن نیمای جوان اثری پایدار گذاشت. اثری که در تصاویر شعری و نفرت از او فضای شهری بازتاب یافته است.

تحصیلات مقدماتی را در همان ده آغاز کرد. ظاهرا، نخستین معلم او روحانی ده بوده است. نیما، در زندگی‌نامه خود، از خشونت‌های این معلم نیز یاد کرده است: «او مرا در کوچه باغ ها دنبال می کرد و به باد شکنجه می گرفت، پاهای نازک مرا به درخت های ریشه و گزنه دارمی بست، با ترکه های بلند می زد و مرا مجبور می کرد به از بر کردن نامه هایی که معمولا اهل خانواده ی دهاتی بهم می نویسند و خودش آنها را بهم چسپانیده و برای من طومار درست کرده بود.» اما سرانجام، به واسطه یکی از اقوام، به مدرسه سن‌لویی در تهران فرستاده می‌شود. ظاهرا در ابتدا بیشتر به نقاشی گرایش داشته، اما به تدریج به شعر علاقه‌مند می‌شود. او این علاقه‌مندی را نتیجه تشویق های نظام وفا، «معلم خوش رفتار» مدرسه سن لویی می‌داند.

مهمترین میراث تحصیل در این مدرسه برای نیما، آشنایی با زبان فرانسوی بود. آشنایی که به اعتراف خودش «راه تازه‌ای پیش چشم» او می‌گشاید. به این صورت، نیما که پیش از این بیشتر به سبک خراسانی متمایل بود، دست به نوآوریهایی در ساختمان شعر کهن زد.

انتشار اشعار نوآورانه به تدریج در فضای ادبی اثر گذاشت. تا جایی که اشعار او «صفحات زیاد منتخبات آثار شعرای معاصر را پرکرد.» با گذشت زمان، شعرای جوان و تحول‌خواهی همچون شاملو و سایه نیز به این جریان پیوستند. گونه‌گونی آثار به جا مانده از نیما، خود یکی از علل اثرگذاری در نسلهای بعد بود. چنانکه خود به درستی جهان شعری‌اش را رودخانه‌ای می‌داند « که ازهر کجای آن لازم باشد بدون سروصدا می توان آب برداشت. »

با این وجود، ‌علی رغم اقبال گسترده‌‌ی نسل های بعد به شعری نو، دایره خوانندگان نیما همچنان محدود مانده است. شاید به این دلیل که فضای شعری او تا حدود زیادی منحصر به فرد و شخصی است و همین ارتباط خواننده با او را دشوار می‌سازد.

نیما سرانجام در سن شصت و چهار سالگی و بر اثر ذات‌الریه در تهران درگذشت. پس از مرگ او، آل احمد به زیبایی چنین نوشت: «نیما زندگی را بدرود گفت و به طریق اولی شعر را. اما به اعتقاد موافق و مخالف دفتر شعر فارسی هرگز نام او را بدرود نخواهد کرد. … چرا که تپش حیات شعر زمانه ما به مضراب او ضربانی تازه یافت»